خلاء هویت بصری در سازمان های ایرانی


هویت بصری شايد بعد از نام سازمان مهمترين تقطه تماس يك برند با مخاطب باشد،

وسيله اي موثر براي نفوذ در ذهن مخاطب ….

و بالطبع به خاطر اين خاصيت از بدو تشكيل سازمان، همه در تكاپويند تا در كنار ساير مسايل حقوقي و مالي و استراتژيك اين بخش را نيز به ساماني برساننند، اما دريغ و درد كه در گير ودار توليد و برنامه ريزي مهجورترين و بي اهميت ترين بخش هويت بصري يك سازمان است كه در اكثر مواقع براي رفع تكليف و الزامات به آن پرداخته مي شود.

چرا كه همه كارفرمايان دستي به قلم دارند و يا كسي در اطرافشان هست كه نرم افزاري بداند و سليقه اي داشته باشد ….

و جه حاجت به صاحب نظر و متخصص
اما در حقيقت به همين سادگي هم نمي توان از چنين بخش تاثير گذاري گذشت، چرا كه نفوذ و اثر بخشي رنگ و فرم بر روان انسان ديگر بر همگان واضح و مبرهن است و رابطه مستقيم با فروش و بالا بردن سهم بازار دارد، بنابر اين بعد از فروكش كردن تب و تاب اوليه راه اندازي شركت تازه تصميم مي گيرند سر و ساماني به ظاهر كالا و خدمات بدهند و تبليغات را شروع كنند….
حال اينجا بسته به جيب و هوش كارفرما پول خرج مي شود و نتايج بعضا اسف بار تر مي شود

طراحان يك به يك مي آيند و سليقه خود را اعمال مي كنند و سعي مي كنند هرچه هنر در چنته دارند خرج كنند و نتيجه اين مي شود كه شركتي بعد از مدتي صاحب چند حالت از لوگو در رنگ بندي هاي مختلف مي شود و هركدام از پرسنلش كارت ويزيتي با سبك خود دارند ( در حالت غلو شده) چرا كه يكي كارت پارسالش را استفاده مي كند و ديگري امسالي را ….

سربرگش ساز ديگري مي زند و كاتالوگ و بروشورهايش دنيايي ديگر دارند چون براي فروش هستند و بايد طرحي داشته باشند كه سليقه همه مديران و خانواده هاي وابسته را در برگرفته باشد…

در عين حال بيلبورد هاي تبليغاتي كه الزاما بايد در مسير اقاي مدير باشند و نه در نقاط استرا تژيك حاوي همه مطالبي است كه بايد در يك بروشور مطرح شود و بي ربط به كانسپت و مفهوم كل طراحي هاي مجموعه…..
و بسته بندي ها هم كه عوض كردنشان هزينه بر است پس همان مي مانند.

و اين مي شود كه بعد از چند صباحي مخاطبان در مواجهه با كليت يك سازمان دچار سردرگمي مي شوند و هيچ در ذهن نمي ماند جز يك چهلتكه مغشوشي از طرح ها ،رنگ ها و فرم هاي بي ارتباط با هم.
مگر كيفيت محصول و يا ابزار هاي جانبي بتواند اين سازمان را در ذهن ماندگار كند و گرنه تصوير اوليه ذهني چنان ناقص است كه بعد از مدتي مبهم و كمرنگ مي شود…
در همين راستا از اول هفته سعي كرده ايم تا با به اشتراك گذاشتن نمونه هاي هويت يكپارچه بصري و سازماني توجه دوستان را به وضعيت اين بخش از سازمان سوق دهيم تا ابتدايي ترين قدم ها را در مسير ساخت برند هاي ايراني برداشته باشيم.

اندیشگاه برند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 5 =