پدیده‌ای به نام پلنگیسم (قسمت اول)


مقدمه

بخش­های از خشم­های ابراز نشده و حرف­هایی که امکان گفتن و بیان آنها وجود ندارد از دوران کودکی از والدین، مدرسه و حتی محدودیت­های که در جامعه وجود دارد با فرد همراه است.

این محدودیت­های روانی در حال حاضر با پیشرفت فضای مجازی راهی برای ابراز و انتقال از فردی به فرد دیگر پیدا کرده، در فضای مجازی مرزها جابه جا شده افرادی که در دسترس عامه مردم نبودن حالا به نوعی در دسترس عامه مردم قرار می­گیرد و افراد بدون شناخته شدن و یا اینکه مشکلی برایشان پیش بیاد در معرض دید همگان هستند.

حالا این افراد به راحتی می­توانند برای ابراز این خشم­ها و حرف­های گفته نشده در فضای مجازی راهی برای نمایش و ابراز وجود پیدا کنند.

هر نوع حرکتی را به نمایش بگذارند و یا به راحتی هر حرفی را به زبان بیاورند تا خود را منحصر به فرد کنند و برای خود در دنیا مجازی دنبال کننده یا به معروف Followers جمع کنند. هر چه حرف­ها رکیک­تر، حرکت­ها جلف­تر بازدید بیشتر.

 

 

منابع شناخت خود

در روانشناسی بحثی به نام {منابع شناخت خود} وجود دارد. منابع شناخت خود، هسته اصلی شخصیت هر فرد را تشکیل می­دهد که شخص با توجه به این سه منبع شخصیت خود را در طول زمان شکل می­دهد و براساس آن در زندگی عمل می­کند.

فرد و یا خانواده برای شناخت خود از سه منبع استفاده می­کند :

  1. {اظهار نظرهای دیگران} که به آن پسخوراند و یا بازخورد اجتماعی نیز گفته می­شود، و به این معنی است که فرد و یا خانواده به خاطر تشویق­های دیگران و روبرو شدن با بازخورد مثبت از سوی جامعه در تکرار عمل خویش اصرار می­ورزد و یا به خاطر نظر نامساعد دیگران و دریافت بازخورد منفی از سوی جامعه، اقدام به ترک عمل خود می­کند.
  2. {خود مشاهده­گری} منبع دیگر برای شناخت خود است، و بدین معنی است که شخص با درون­نگری به بازشناسی خود و نقاط قوت و ضعفش می­پردازد.
  3. {مقایسه اجتماعی} نیز سومین منبع برای شناخت خود محسوب می­شود. به این معنی که شخص برای پی بردن به جایگاه خویش در جامعه خود را با افراد دیگر جامعه مقایسه می­نماید. حال برای داشتن یک شخصیت سالم و نرمال، باید سه منبع شناخت خود، به طور مساوی، تنظیم (بالانس) شود. زیرا یکی از عوامل مهم ایجاد مشکل­های عاطفی و شناختی برای افراد و خانواده­ها بهم خوردن تنظیم، توازن و تعادل این سه عامل است، که برای بازگشت سلامتی و بسامان شدن، تنظیم دوباره­ی آنها ضروری است. سهم نرمال و استاندارد هر یک از سه منبع، در شناخت خود حدود 33% می­باشد، که اگر یکی از آنها کمتر و یا بیشتر شود آشفتگی و نابسامانی آغاز می­شود؛ بعنوان مثال، آدم­هایی که خود مشاهده­گری آنها غلبه دارد وسواس­های فکری و عملی بالایی هم دارند. پس برای اینکه شخص شخصیت معتدل و متعادلی داشته باشد، باید این سه منبع شناخت خود را با هم مساوی کند.

 

 

چرا این همه استقبال از جراحی زیبایی شایع شده؟ از اینجا ناشی می­­شود که افراد{میل به زیبایی} دارند؟

در اینکه انسان زیبایی دوست است شکی نیست. جمال، می­تواند جلال و بزرگی هم بیاورد. تمایل به زیبایی در فطرت انسان­ها وجود دارد؛ اما مشکل از جایی آغاز می­شود که شاهد افراط در این مسأله باشیم. زیبایی دوستی تا مرزی می­تواند بهنجار تلقی شود که به شاکله و اصل هویت شخص لطمه وارد نکند. اگر خودآرایی تا حدی باشد که به عنوان یک رفتار نرمال در افراد دیده شود و او را به سمت انجام رفتارهای افراطی و توجه بیش از حد به جسم و ظاهرش نکشاند می­تواند طبیعی تلقی شود. در حالیکه گاهی می­بینیم بهداشت روانی شخصی به خطر افتاده و این خودآرایی­ها نشان­دهنده اختلال در شخصیت فرد است. خودآرایی­ها، توجه بیش از حد به ظاهر و پوشش و رو آوردن به انواع و اقسام جراحی زیبایی که در بعضی افراد دیده می­شود، می­تواند نشانگر این باشد که آن فرد از سلامت روان برخوردار نیست و به خاطر کسب عزت نفس و اعتماد به نفس بیشتر چنین ظاهری را از خودش به نمایش می­گذارد.

 

 

چرا برخی خانم­ها مدام در فکر چراحی زیبایی هستند و مایلند خود را با این کار مطرح کنند!

خودپنداره تصور فرد از خود و ویژگی­های ظاهری و شخصی­اش است که از کودکی براساس بازخوردهای دیگران در او شکل می­گیرد. بسیاری از افرادی که در بزرگسالی به جراحی­های زیبایی مکرر روی می­آورند، دچار مشکلاتی در تصویر بدنی خویش هستند.

یکی از مفاهیم زیبا در حوزه روانشناسی رشد و شخصیت {خودپنداره} می­باشد در معنایی عام و کلی، تصور فرد از خود و ویژگی­های ظاهری و شخصی را خودپنداره می­گویند.

کودک در فرآیند رشد طبیعی به تدریج براساس بازخوردهایی که از دیگران در مورد خود دریافت می­کند، تصویری از ویژگی­های ظاهری­اش به دست می­آورد که به آن تصویر بدنی می­گویند.

 

 

 

چرا برخی خانم­ها مدام در فکر جراحی زیبایی هستند و مایلند خود را با این مطرح کنند!

بسیاری از افرادی که در بزرگسالی به جراحی­های زیبایی مکرر روی می­آورند، دچار مشکلاتی در تصویر بدنی خویش هستند. پس از آن، در ادامه فرآیند رشد شخصیت، خود فاعلی (به عنوان انجام دهنده کارها) در ذهن کودک نقش می­بندد که از منظر روانشناسی به آن {تصویر خویشتن} گفته می­شود.

تصویر خویشتن مبنای اصلی مباحثی است که فرد خود را {خوب} یا {بد} می­داند. بسیاری از افرادی که در بزرگسالی کنش­های نامناسب و حتی شخصیتی ضداجتماعی دارند، در کودکی تصویر خویشتن بد و منفی را به دست آورده­اند.

با اشاره به اینکه تصویر خویشتن تقریباً تحت تأثیر سبک­های فرزند پروری والدین و تعاملات کلامی آنها با کودک است، اظهار داشت : به هر میزان که والدین تعاملات مثبت­تری با فرد داشته باشند، تصویر خویشتن او مثبت­تر شده و او را از انجام کنش­های منفی در آینده باز خواهد داشت.

 

 

چرا برخی خانم­ها مدام در فکر جراحی زیبایی هستند و مایلند خود را با این کار مطرح کنند!

براساس رویکردهای والدین و مراقبان کودک در تعامل، پرورش او  و نیز ترکیب توانمندی­ها و مهارت­های کودک در انجام اعمال مختلف، بر پایه تصویر بندی و تصویر خویشتن، در کودک احساسی از میزان قابلیت و توانمندی شکل می­گیرد که در روانشناسی رشد و شخصیت از آن به عنوان {خود-کارآمدی} یاد می­شود.

براساس پژوهش­های متعدد در حوزه­های روانشناسی، خودکارآمدی مفهومی بسیار مهم در پدیدآیی استرس و اضطراب و در ادامه آن افسردگی و حتی اختلالات جدی روانی نظیر اسکیزوفرنی است، خودکارآمدی در حقیقت احساسی ذهنی از میزان توانمندی فرد در مقابله با مسایل پیشرو در موقعیت­های مختلف زندگی است.

هر چه میزان احساس خودکار آمدی فرد بالاتر باشد، موقعیت­های تنش­زا زندگی را بیشتر به عنوان چالش تلفی می­کند و در مقابل، هر چه خودکارآمدی فرد پایین­تر باشد، موقعیت­های مختلف زندگی را به عنوان تهدید تلقی و خود را ناتوان از مقابله با آنها تصور خواهد کرد.

این پدیده نقشی بسیار مهم در شکل­گیری حالت­های درماندگی آموخته شده (ادراک ناتوانی از مواجهه و مقابله با رخدادهای تنش­زایی زندگی به طور کلی)، ناامیدی، و اختلالات روانی نظیر افسردگی و حتی خودکشی ایفا می­کند.

در فرآیند رشد روانی و شکل­گیری شخصیت، آخرین مرحله شکل­گیری خودپنداره است که در خقیقت تصویر ذهنی یکپارچه از ویژگی­های مختلف بدنی، احساس خوب یا بد بودن و توانایی­های مختلف به صورت نقاط ضعف و قوت است.

خودپنداره، مفهومی بسیار عمیق و گسترده است که ریشه­های شکل­گیری متعددی در سطوح گوناگون فردی، خانوادگی، شغلی، تحصیلی، و اجتماعی دارد. افراد با خودپنداره ضعیف به ویژه در پست­های سازمانی از خود جسارت و کارآیی لازم را نشان نداده و حتی در مواجهه با مشکلات عادی رویه­های سازمانی، حالت­های استیصال و درماندگی از خود نشان می­دهند.

 

 

برند شخصی

مبحص {برند شخصی} بخاطر ارتباطی که با اشخاص معروف دارد، تقریباً برای همه­ی افراد قابل درک است. شخصیت­هایی مثل عزت الله انتظامی، محمدرضا شجریان و علی دایی برند خود را مشتاقانه همانند شرکت­های معروف دنیا مثل کوکاکولا و نایک با مهارت طراحی و حفظ می­کنند.

 

 

چرا زن­ها از خودشان راضی نیستند؟

در واقع دغدغه این افراد صرفاً ایجاد یک برند شخصی مانند شخصیت­های مطرح در زمینه­های مختلف نیست، بلکه مسئله این است که چگونه می­توانید تأثیر گذارترین شخص را ایجاد کنند تا بتوانند گروهی را دنباله­رو خود کنند یک حمایت ظاهراً مثبت ایجاد کنند و فرد در این حالت احساس تأثیرگذار بودن می­کند و از این طریق می­توانند راهی برای ابراز وجود، خاص و مهم بودن بدست آورند و نوعی برند شخصی برای خود ایجاد کنند.

زن در ایران امروز جایگاه اصیل و حقیقی خودش را ندارد. فرصت­های شغلی و اجتماعی یکی از این موارد است. مشاغل پیش پا افتاده­ای به زنان پیشنهاد می­شود که شرط ورود به آنها خودآرایی زنان برای جلب مشتری است. در واقع به نوعی استفاده ابزاری از زنان در بعضی مشاغل دیده می­شود و بعضی از زنان که به خودآگاهی نرسیده، ارتقای فکری و روحی پیدا نکرده و امکان بروز توانایی­هایشان محدود می­شود خودشان را در این شرایط احاطه شده می­بینند. این در حالی است که همانطور که می­بینیم در جوامع دیگر، زنان به این اندازه خودآرایی نمی­کنند بلکه به سادگی در محیط کار و تحصیل و فعالیت­های اجتماعی حاضر می­شوند.

اگر خودآرایی تا حدی باشد که به عنوان یک رفتار نرمال در افراد دیده شود و او را به سمت انجام رفتارهای افراطی و توجه بیش از حد به جسم و ظاهرش نکشاند می­تواند طبیعی تلقی شود. در حالیکه گاهی می­بینیم بهداشت روانی شخص به خطر افتاده و این خودآرایی­ها نشاندهنده اختلال در شخصیت فرد است. خودآرایی­ها، توجه بیش از حد به ظاهر و پوشش و رو آوردن به انواع اقسام جراحی زیبایی که در بعضی افراد دیده می­شود، می­تواند نشانگر این باشد که آن فرد از سلامت روان برخوردار نیست یعنی وقتی عوامل محیطی به افراد احساس رضایت از خود ندهد، به این رفتارها کشیده می­شوند.

اعتماد به نفس یک مساله فردی است. با این که عوامل محیطی هم در آن بی­تأثیر نیستند و می­توانند زمینه­ساز بروز و ظهور آن باشند، شخص در یک فرآیند فردی به اعتماد به نفس و احساس رضایت از خود می­رسد. اگر فرآیند رشد و ارتقا درست صورت گرفته باشد، شخص راهی برای غلبه بر مشکلات محیطی پیدا می­کند. در مثالی که برای مشاغل پیش پا افتاده زنان مطرح کردم، درست است که فرصت­های شغلی مهم است اما مهمتر این است که فرد به ارتقای فکری رسیده باشد که وقتی در آن شرایط احاطه شد بتواند راهی پیدا کند و تسلیم شرایط نشود.

اگر فرد هویت و شخصیت اصلی­اش را پیدا کرده باشد و از طرق مختلف مثل خانواده، سیستم آموزشی و رسانه­ها، خود حقیقی­اش را پیدا کرده و به توانایی­هایش باور داشته باشد و در واقع تثبیت هویت شده باشد، در پاسخگویی به معضلات مختلف تسلیم نمی­شود، به خودآرایی کشیده نمی­شود، جسم خودش را عرضه نمی­کند بلکه راهی برای کارآفرینی و اشتغال پیدا می­کند. این در حالی که افراد و به ویژه زنان موفق و کارآفرین به خوبی معرفی نمی­شوند تا الگو قرار بگیرند.

یکی از مسائلی که در روان­شناسی برای تثبیت هویت به آن اشاره می­شود، همانندسازی است. افراد با الگوهایی که با آن مواجه می­شوند همانندسازی می­کنند. اگر رسانه به جای معرفی افراد موفق، الگوهای ناهنجار را معرفی کند، افراد جامعه با آنها همانندسازی می­کنند. الان بیشتر گروه مخاطب رسانه­ای مانند تلویزیون، زنان هستند و بیشترین تأثیر و تأثر را از آن می­گیرند. متأسفانه می­بینیم که در این رسانه خبری از معرفی افراد شایسته و موفق نیست بلکه از لحاظ ظاهری تصاویر افرادی به نمایش در می­آید که جراحی­های افراطی زیبایی داشته­اند و از لحاظ مضمونی مفاهیمی در سريال­ها و برنامه­های تلویزیونی هست که الگویی برای به تعالی رسیدن و ارتقای زنان نیستند.

دسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 3 =